۱۰ تیر ۱۳۸۸


تنها برای تو ای مونس آدمی تنها برای ملتِ صبورِ تو ای ترانه‌ی آدمی تنها برای تو ای پروردگارِ واژه تنها برای تو شاعرِ گمنامِ آن سوی پنجره!
من آرزومندم آرزومندِ آزادیِ شما بسياریِ عدالت، آينه‌های پاک لبخندِ خاصِ خدا ...! من آرزومندِ هرآنچه بهترينم هرآنچه برای شماست از بوده بود، از هست از بوده‌است: خوبی‌ها، شادمانی‌ها، ياوری‌ها. همين‌طور خوب است شعر ... يعنی چه؟!
دوستت می‌دارم دخترِ دورِ هفت دريای آسمان آسمانیِ نزديک به يکی پياله‌ی آب! من تشنه‌ام به خدا با من گريه کن جهان بر خواهد خواست. ما احترامِ شقايق به اوايلِ اردی‌بهشتِ امساليم.
عزيزم درمان‌بخشِ زخم‌های ديرينِ من رازِ بزرگِ دخترانِ ماه شفا‌خوانِ شبِ گريه‌ها ری‌را آب‌ها همه از تو زنده‌اند آدميان همه از تو زنده‌اند علف همه از تو سبز آسمان همه از تو آبیِ عجيب! پس کی خواهی آمد!؟
من خسته‌ام، خرابم، خُرد و خَرابم کرده‌اند ديگر اين کلماتِ ساکتِ صبور هم فهميده‌اند! هی دَر هَم شکننده‌ی تب من و تاريکیِ مردمان هی دَر هم شکننده‌ی ترسِ من و تنهايیِ مردمان نيکی پيش بياور، بيا دُرُستی پيش بياور، بيا عشق پيش بياور،‌ بيا بيا ... اعتمادِ بزرگ يقينِ بی‌پايانِ هر چه زنانگی ...!
هر چند پير و خسته و ناتوان شدم حافظ ميگه، به من چه ولی باز دارم ميام اصلا داره يادم مياد يه سالکِ نازِ مامانی اين گوشه‌ی گونه‌ت بود. چقدر منِ ساده‌ی دهاتیِ عاشقِ کَله‌خراب از همين جاده رفتم سمت باغ بُلبلا! مکتب من يه چيز ديگه بود. ها، همينه که هست هست همينه که هست مستِ مست ... يکی بياد محضِ رضایِ روياهام اين درو باز کنه من الکی لال نميشم، مگه روزی که از مزارم برگردين! من پیِ پيرِ مغان و حضرت "ری‌را" بودم يه هو ديدم اينجام هو، کو، کو ... کو در عکس آب از چاهِ مشتری که زهره بربط می‌زنه حالا! بی‌خيال، همين الان وقتشه الان نزنيم، کی بزنيم؟! نوشِ احوالِ آينه! بذار بگن تکراريه.